اتفاقات
جنگ و دعوامون؟
یا خوشگذرونی ها ؟؟
یه کوچولو میگم که 5 شنبه 2 هفته پیش دعوامون شد، منم پاشدم رفتم کرج و تا یکشنبه از هم خبر نداشتیم!
خیلی بد بود ، خیلی!
جدی ترین دعوایی بود که داشتیم!
امیدوارم دیگه پیش نیاد!
-
قبل از اینکه اون دعوا پیش بیاد نهار درست کردی و با حمیده رفتیم پارک ، کلی خوش گذشت
-
آشتی هم که کردیم ، یه غذای من در آوردی درست کردی که بی نهایت خوشمزه بود و باز هم رفتیم پارک
چقدر عالی بود ، چقدر هوا خوب بود ، چقدر خوش گذشت
چند وقته میخواهیم بریم سینما ، وقت نمیشه
اینقدر در گیر کلاس و زبان فرانسه و کار و دانشگاهیم که وقت نداریم سرمون رو بجنبونیم!
فکر کنم فقط وقت داریم دعوا کنیم جدیدا!!!
سحر رو تو خیابون دیدیم!
چند روزه نوشین اومده خونمون
جمعه ای مشروب خوردیم ، پاتیل پاتیل شدیم ، چقدر خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم، ولی آخرش من و نوشین حالمون بد شد ، شنبه نه دانشگاه رفتم نه شرکت و نه حتی کلاس زبان فرانسه
عالم و آدم رو دایورت کردیم رو ..... و دوتایی کلی حالش رو بردیم
گفتیم بریم فشم
آقا 20 دور ، دور خودمون چرخیدیم ، آخرش گفتیم حتما قسمت نیست دیگه ، نرفتیم!
ولی خیلی خندیدیم و خوش گذشت
آخرش هم ساعت 3 اومدیم یه طبخ غذایی پیدا کردیم تو گلبرگ ، به اسم کریم!
جوجه و کباب گرفتیم ، تو همون ماشین زدیم بر بدن، حالش رو بردیم.
غروب هم رفتیم بام!
هوا قشنگ سرد شده و خیلی حال میکنم با این قضیه
شنبه ای مامورا ریختن تو آپارتمان و دیش ها رو جمع کردن!
من مثلا خواستم مفید واقع شم ، سریع رسیور رو برداشتم گذاشتم تو اتاق!
بعد که مامور ها رفتن و یه کم حالمون سر جاش اومد، یه نگاه به زیر تلویزیون انداختیم ، دیدیم فیش ماهواره که دقیقا سر جاشه و خاکی که رو میز تلویزیونه ، حاکی از رسیوریه که تا 5 دقیقه پیش اونجا بوده !!
شنبه ای رفتیم سر قیطریه آیس پک بخوریم ، دیدیم آیس پکیه بسته ، جاش آواچی باز شده!
بغلش یه اسموتی بود، واسه اولین بار امتحان کردیم ، درسته واسه 2 تا اسموتی ، 14 تومن پول پیاده شدیم ولی می ارزید ، بی نهایت خوشمزه بود ، خیلی حال کردیم!
اسموتی ها رو داشتم میاوردم تو ماشین ، که یه پسره بادکنک قلبی میفروخت ، قشنگ بود ، یه دونه برات خریدم ، جالبه که کلی ذوق کردی ، حتی شاید بیشتر از مواقعی که کادو های آنچنانی برات میخرم ، ذوق کرده بودی!
یه عروسک خرس کوچولو هم واسه ماشینت خریدیم ، ولی تا گذاشتیمش تو ماشین ، فهمیدیم یه چشم نداره!!!!
و به این موضوع پی بردیم که این خرسه ، فرامرز ، پسر عموی فریبرزه ! که هر دوتاشون بی چشمن!
قشنگ رانندگی یاد گرفتی و تقریبا هر روز یکی دو ساعت میشینم پیشت و با هم میریم تهران گردی
کاملا به همه چیز مسلط شدی ، جز پارک کردن
که اون هم انشاءالله درست میشه
یه بازی خیلی توپ پیدا کردم که قشنگ رو نرو توئه ، به اسم تراوین!
هر چی بهت میگم عزیزم خب این دهکده مال من و تو و آینده بچه هامونه ، قبول نمیکنی
بهت میگم تو ملکه ی این دهکده ای ، به خرجت نمیره که نمیره!
دزدکی بازی میکنم [نیشخند]
آهان ، یه سوئیت 25 متری تو ظفر دیدیم ، خیلی باحال بود
میخوام دیگه مستقل شم و واسه خودم یه خونه ، در حد یه سوئیت بگیرم
البته فعلا در حد حرفه
تا ببینیم خدا چی میخواد!
